وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چی است
می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کی است
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم
می رم و پیدايم نمی شه تنها مثل خدا می شم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
در خواب و در بیداری ام نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو
تو جان من تو عشق من قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم تو بهترین نشانه ای
تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من وقتي میای بهار می یايه
برای این شکسته دل به سینه باز قرار می یاد
ستاره ها پایین می یايه دوباره باز سحر می شه
از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یايه